_

به سايت خوش آمديد !


براي مشاهده مطلب اينجا را کليک کنيد

                                      

                                                                    







ADS


داستان کوتاه از زبان اشيا
 
داستان «جادوی اشیا» نویسنده «مبینا یگانه» 13 ساله از شهریار
www.chouk.ir › داستان › داستان کودک
Translate this page
Sep 24, 2015 – فردای همان روز شمع کوچک، راهی سفری کوتاه شد تا بتواند جادویش را کشف کند. در راه طنابی را دید که بچه‌ها با او بازی می‌کردند و داد می‌زدند:”شمع…گل…پروانه…سوسن…سنبل …افسانه.”شمع کوچک احساس کرد بچه‌ها به او نیاز دارند که صدایش می‌زنند. جلوتر رفت و از طناب پرسید: “بچه‌ها با من چه کار دارند که صدایم می‌زنند؟”.
داستان کوتاه آرزوی دانه کوچک – بیتوته
www.beytoote.com/fun/fiction-little/small-grain-hope.html
Translate this page
داستان کوتاه آرزوی دانه,داستان کوتاه,داستان خانوادگی,داستانهای زیبا,داستان زیبا,داستانهای آموزنده,داستانهای جذاب,داستان, داستان آرزوی دانه کوچک.
داستان کوتاه از زبان اشیا – مای انشا | اخبار،سرگرمی،تفریحی،انشا
myensha.rozblog.com/post/402/داستان-کوتاه-از-زبان-اشیا.html
Translate this page
Jan 23, 2017 – داستانهایی از زبان اشیا donya35.blogfa.com/ Translate this page
داستانهایی از زبان اشیا – داستان های کوتاه. … دیگر خیلی کوتاه شده ام.کم کم همه جا تاریک می شود. احساس عجیبی است. اشکهایم زودتر از من مردهاند . من…من… + نوشته شده در … داستان کوتاه آرزوی دانه کوچک – بیتوته …
داستان کوتاه – زندگی یک مداد
121dastan.blogfa.com/post/3
Translate this page
زندگی یک مداد. چشمم را باز کردم و بعد خودم را دست یک پسر 7 ، 8 ساله دیدم . پسر داشت به من لبخند میزد و من هم به او لبخند ردم ولی او آنقدر هول بود که لبخند من را نمیدی . بعد زود من را داخل کیسه ای کردند و من را به خانه پسر بردند . سپس پسر من را برداشت و بر روی صفحه ای کشید . داشت دردم میگرفت و همین طور داشت از من کم میشد و به پسر …
داستانهای کوتاه فاطمه اسماعیلی متولد1380 – داستان میز و نیمکت
myfateme.blogfa.com/post-44.aspx
Translate this page

 







NS